محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4131

تاريخ الطبرى ( فارسي )

و شمشيرى به دو بياويز با يك جعبه و يك سپر ، نيزه اى نيز به دو بده ، آنگاه ما را به ترتيب راه به پيمودن وى راه ببر كه ما توان نداريم كه پياده باشيم و بكشندمان و نبرد كنيم و با شتاب ره سپريم . » راوى گويد : جنيد چنان كرد و براى كسان حادثه اى رخ نداد تا از جاهاى بيم آور گذشتند و نزديك طواويس رسيد . طليعه داران سوى ما آمدند و از آمدن خاقان خبر آوردند كه در كرمينيه به روز اول رمضان با وى برخورد كرده بودند . گويد : و چون جنيد از كرمينيه حركت كرد آخر شب محمد بن رندى را با يكه سواران پيش فرستاد كه چون به كنار بيابان كرمينيه رسيد ضعف دشمن را بديد و پيش جنيد بازگشت و خبر را با وى بگفت . منادى جنيد ندا داد : « چرا سپاهيان سوى دشمنشان برون نمىشوند ؟ » گويد : كسان بروند شدند و جنگ آغاز شد ، يكى بانگ زد : « اى مردم ، مگر حرورى شده‌ايد و طالب كشته شدنيد . » عبد الله بن ابى عبد الله پيش جنيد رفت و مىخنديد . جنيد به دو گفت : « اكنون روز خنده نيست » به دو گفتند : « از شگفتى مىخندد ، ستايش خداى را كه ترا در كوهستان بىآب با اينان مقابل كرد ، آنها سوارند و تو خندق زده اى ، آخر روز است ، آنها خسته‌اند و تو توشه همراه دارى . » گويد : اندكى نبرد كردند ، آنگاه بازگشتند . گويد : عبد الله بن ابى عبد الله در اثناى نبرد به جنيد گفته بود : « از اينجا برو . » جنيد گفت : « تدبيرى هست ؟ » گفت : « بله ، پرچم خويش را به قدر يك ميل پيش ببر ، اگر خاقان نخواهد بمانى مانع تو مىشود . » گويد : جنيد دستور حركت داد ، عبد الله بن ابى عبد الله سالار عقبداران بود و